جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۰
تحلیل جامعه‌شناختی ظرفیت‌های پیاده‌روی اربعین در بازتولید گفتمان خونخواهی در جهان تشیع

حوزه/ اربعین بستر امتداد تاریخی یک رنج مقدس است که فراتر از تقویم‌ها حرکت می‌کند تا با درگیر کردن بدن و بازسازی حافظه جمعی انسان معاصر را به بازیگر فعال میدان مقاومت بدل سازد.

به گزارش خبرگزاری حوزه، حجت‌الاسلام احمد رهدار در نشست علمی «اربعین؛ فناوری اجتماعی تحقق خون‌خواهی» به «تحلیل جامعه‌شناختی ظرفیت‌های پیاده‌روی اربعین در بازتولید گفتمان خونخواهی در جهان تشیع» پرداختند که در ذیل متن و صوت این مطلب تقدیم شما فرهیختگان گرامی می شود.

در آغاز، در واقع با یک پرسش روبرو هستیم و آن پرسش این است: چگونه می‌توانیم گذشته را بازخوانی کنیم که با مسائل اکنون ما ارتباط پیدا کند؟ این پرسش زمانی خاص‌تر می‌شود که ما از گذشته‌ای که واقعیت ظاهری آن رنج است بخواهیم یک مرهم برای آلام اکنونمان پیدا کنیم. یعنی ببینید، ما داریم از طریق بازخوانی رنج مقدس کربلا، مرهم پیدا می‌کنیم برای دردهای امروزمان.

البته بعضی از سروران عزیز، پژوهش تطبیقی درباره این مسئله انجام دادند و کتاب منتشر کردند که چه تفاوت‌هایی هست بین بازخوانی رنج مقدس در مسیحیت (که نمادش صلیب رفتن حضرت عیسی مسیح علیه‌السلام) با بازخوانی رنج مقدس در یهود (که نمادش در واقع رنج حضرت ایوب علیه‌السلام هست) و بازخوانی رنج مقدس در تاریخ اسلام (که نمادش امام حسین علیه‌الصلاة‌والسلام است).

ظاهراً در میان این سه دین آن رنجی است که بازخوانی تاریخی آن هویت‌ساز شده و عملاً توانسته مرهم درست کند برای آلام تجربه تاریخ اسلامی با محوریت کربلا. الان مسئله‌مان به صورت خاص این است که آیا می‌توانیم از طریق بازخوانی کربلا – منطق کربلا – در مناسک پیاده‌روی اربعین امروزی، برای مسئله‌مان (مسئله خاص‌مان یعنی خون‌خواهی امام شهیدمان) یک نسخه در بیاوریم یا نه؟ پرسش این است.

دوستان، در خون‌خواهی امام شهیدمان در نسبت با قصه کربلا سه لایه را می‌توانیم مورد تأمل قرار دهیم.

۱. لایه اول: لایه عاطفی تاریخی

در این لایه نوعی وفاداری داریم می‌ورزیم به مظلومیت امام حسین علیه‌السلام که ثمرش هم برای تاریخ و هم برای الانِ ما، انزجار از دستگاه جور خواهد بود. ما در مناسکی چون پیاده‌روی اربعین، به لحاظ عاطفی خودمان را شریک درد امام حسین علیه‌الصلاة‌والسلام می‌کنیم و در واقع آن درد را انگار از کربلا تا امروز و فردایمان می‌کشیم.

۲. لایه دوم: لایه اخلاقی–اجتماعی

در این لایه مبارزه با ظلم ساختاری و فساد پررنگ می‌شود. یعنی همان جلوه امر به معروف – مصداق امر به معروف در زمان امام حسین علیه‌الصلاة‌والسلام یک چیز بوده، در زمان ما یک چیز دیگر. و این منطق همچنان ادامه دارد. یعنی شما وقتی لایه اخلاقی–اجتماعی کربلا را بازتولید کنید، نمی‌توانید در برابر مثلاً ظلم‌های ساختاری ساکت بشوید و بگویید: «من کربلا را کش‌ می‌دهم، اما نسبت به ظلم زمانه توقف پیدا می‌کنم.»

۳. لایه سوم: لایه فرجام‌خواهی

آن پیوندی است که در واقع ما بین کربلا و آخرین ثمره تاریخی آن یعنی حکومت جهانی حضرت مهدی علیه‌الصلاة‌والسلام برقرار می‌کنیم. این پیوند هم از طریق ذکرهای خاص و توجهات خاص هست، هم از طریق خود مفاهیمی که در متن سنت کربلایی توسط معصومین نهادینه شده. در هر حال، معصومین علیهم‌السلام فرمودند که حضرت مهدی منتقم خون امام حسین علیه‌الصلاة‌والسلام خواهد بود و ما در میانه کربلا و حکومت جهانی حضرت مهدی علیه‌السلام داریم انگار یک تهیوی تاریخی ایجاد می‌کنیم، ایفای نقشمان این مدلی است. این سه لایه را ما داریم می‌بینیم.

***ما چهار سازوکار جامعه‌شناختی را می‌توانیم در ماجرای پیاده‌روی اربعین ببینیم که به ما کمک می‌کند که از دل منطق کربلا در سنت پیاده‌روی برای مسئله خون‌خواهی در واقع کره بگیریم اصطلاحا.

۱. اولین سازوکار برمی‌گردد به جامعه‌شناسی بدن. ببینید، زائر در واقع خود بدن، ظرف رسانه اصلی این انتقال گفتمان خواهد بود. یعنی چه؟ اینکه ما از این تاول پا و خستگی بدن نمی‌خواهیم صرفاً یک نوع مصرف فداکاری در بیاوریم، ما می‌خواهیم بدن را متعهد کنیم. یعنی اولین سطحی که از وجود انسان متعهد می‌شود، بدن است. بدن اصطلاحاً زیر کولر گازی با منطق کربلا نسبت نمی‌گیرد در منطق اربعین. رنج خودش را دارد پیاده‌روی اربعین و بدن خسته می‌شود، بدن آسیب می‌بیند و این خستگی و آسیب دائماً او را در یک آگاهی حضوری در نسبت با کربلا و اتفاقاتی که در آنجا صورت گرفته برایش ایجاد می‌کند.

در واقع رنجی که بدن در پیاده‌روی اربعین احساس می‌کند، باعث می‌شود که فدا شدن برای آرمان از یک افسانه تاریخی به یک تجربه شخصی بدل بشود؛ یعنی از یک بحث صرف نظری (حتی اعتقادی سنگین) می‌آید به یک مصداق عینی تاریخی یا تجسد تاریخی پیدا می‌کند. خود شما به جای مثلاً تماشاگر، در واقع می‌شوید بازیگر یا عضو کاروان تاریخی کربلا. این مربوط به جامعه‌شناسی بدن است؛ یعنی نفری که رفته در میدان و خودش را در رنج کاروان تاریخی کربلا شریک می‌کند، غیر از نفری است که بیرون از گود ایستاده و می‌گوید «لنگشو کج کن، نمی‌دانم کمرشو بگیر و این کاری بکن».

۲. سازوکار دوم شکست زمان می باشد که از آن به عنوان «بازتولید حافظه جمعی» یاد می‌کنند. شکست زمان یعنی چی؟ ببینید، پیاده‌روی اربعین حادثه کربلا را از یک گذشته تقویمی به یک اکنون همیشگی تبدیل می‌کند. سنت پیاده‌روی خوبی‌اش این است که امام حسین را در واقع در کربلا نگه نمی‌دارد؛ یعنی کربلای دهه ۶۰ قرن اول تمام‌کننده صحنه کربلا نخواهد بود. کربلا دائماً هر سال در سنت پیاده‌روی دارد تبدیل به اکنون می‌شود؛ زمان دارد شکسته می‌شود. شما برای درک مسئله کربلا نیاز نیست که مثلاً فرض کنید مثل هرمنوتیک‌ها بگویید «من مدل مثلاً باید برم خودم ببرم در افق مکان‌زمانی دهه ۶۰ و آنجا حالا فهم کنم، برم تو نیت مولف اصطلاحاً به تعبیر آنها».

نه، انگار کربلا را هر سال داری جلوی خودت می‌آوری؛ نه جلوی خودت بازمی‌گردی دوباره کربلا ابژه شما بشود. شما کربلا را وقتی می‌آوری جلو، خودت بازیگر میدانش می‌شوی؛ یعنی در آن هستی. هی از آن گذشته در واقع می‌آوری بیرون. در حالی که خب، وقتی شما کربلا را این کار کردید، منطق کربلا را از یک مبارزه با ظلم مصداقی، تبدیل می‌کنی به یک مبارزه با سنت ستم – سنت ظلم در تاریخ. انگار همه بشریت را شما مخاطب کربلا قرار می‌دهی، همه بشریت را دعوت به بازیگری در منطقه کربلا می‌کنی، همه ظالمان و ستمگران تاریخ را هم مقابل این منطق کربلا قرار می‌دهی. این‌جوری نیست که فقط طرف یزید باشد، یزید ابن ابوسفیان. این نکته دوم.

۳. سازوکار سوم حرکت از سوگواری به کنش‌گری است. دیگر یعنی یک نوع هویت‌یابی مقاومتی. این نوحه‌ها و شعارها امام حسین(علیه‌السلام) را از قالب یک قربانی منفعل به یک انقلابی در واقع خارج می‌کند، زائر را هم از وضعیت سوگواری محض دوباره به کنشگر و بازیگر تبدیل می‌کند. یعنی خروجی سنت پیاده‌روی، تولید انسان مقاوم است. ببینید، از آن جامعه‌شناسی بدن که عرض کردم (از رنج بدن که شما دارید بر خود تحمیل می‌کنید) تا شعارهایی که دارید در باورت تکرار می‌کنی، تا نسبت‌سنجی که با زمان می‌کنی (تطبیق آن شعارها بر ضمانت همه)، باعث می‌شود که شما دیگر در انتزاع زمانه نباشی؛ می‌دانی در زمان باشی واقعاً. خب، این سازوکار سوم است.

۴. سازوکار چهارم این است که در سنت اربعین، شما به مثابه فرد نیستید. همه این توصیفاتی که کردم، این توصیفات دارد در قالب یک «مای جمعی» صورت می‌گیرد، نه در قالب یک کنشگری فردی. شما تصور بفرمایید حتی اگر فرد زیر کولر نباشد، برود واقعاً اربعین، برود پیاده‌روی اربعین؛ اما آنجا که می‌رود، در مکان خودش باشد و خودش واقعاً همین‌جوری از نجف پیاده راه بیفتد به سمت کربلا، امکانات هم باشد؛ یعنی دوباره آنجا هم انگار افراد دیگر نیستند. شما داری قدم می‌زنی برای هدفی مقدس، حس می‌گیری همه چیز را می‌گیری، یک چیز اینجا ناقصه، شما «ما» نمی‌شوید، شبکه درست نمی‌شود، امت مقاوم درست نمی‌شود.

پیاده‌روی اربعین یک تمرینی است برای ساخت یک امت حسینی، یک امت مقاوم. البته این امت دیگر یا امت عملی هست یا امت شعاری نیست. موکب‌داری خودجوشان میلیون‌ها انسان را در یک شبکه اعتماد و هم‌افزا قرار می‌دهد واقعاً یک امت خوبی درست می‌شود. این امت باعث می‌شود که کربلا را از یک شعار سیاسی تبدیل به یک تجربه زیست جمعی و عملی بکند. البته این تجربه زیست عملی هم متضمن سوگیری‌های سیاسی هست، نه این که نباشد.

خب، چگونه نتیجه بگیرم؟ نتیجه این‌جوری می‌گیرم که کربلا خودش یک کارخانه عظیم تولید گفتمان است که یک مواد خام دارد. در مناسک اربعین، مواد خامی که در اختیار ما هست حداقل سه چیز است:

۱. غم: ما در مناسک اربعین در هر حال داریم نسبت می‌گیریم با کربلا به عنوان مهم‌ترین تراژدی تاریخ اعتقادی شیعه، لذا غم داریم. حالا اگر در مسیر یک شادی موردی هم داریم، واقعاً برای بازتولید خود انرژی ماست که بتوانیم ادامه دهیم. در عمق وجودمان خودمان را در درون یک مناسک عظیم می‌بینیم. از همین جا لذا مویدش این است که مثلاً همه با لباس سیاه داریم می‌رویم – غم هست.

۲. ایمان: ما کربلا را باور کردیم، نتایج تمسک تاریخی به کربلا را هم باور داریم. همه کسانی که می‌روند در پیاده‌روی اربعین، به کربلای امام حسین باور دارند، ایمان دارند.

۳. خاطره: خاطره نه این که خود این شبکه برای ما خاطره درست کند، نه. یک ذاکره تاریخی، یک خاطره تاریخی هست – یک ماده در تاریخ دست ما هست. خیال محض نیست، توهم محض نیست. ما از یک فکت و اکت تاریخی ملموس داریم حرف می‌زنیم، نسبت به آن داریم نسبت می‌گیریم. نهایتش این است که آن خاطره دارد هی کش پیدا می‌کند، بازتولید می‌شود در زمان. این‌ها مواد خام است.

یک محصول می‌دهد از دل این کارخانه، از این مواد خام یک محصول نهایی می‌آورد که می‌شود انسان مقابل، شبکه همبسته گفتمان جهاد و مقاومت و خون‌خواهی و این‌ها.

نقطه‌ای که باید توجه داشته باشیم اینجا این است که این نوع خون‌خواهی یک تجربه جمعی مسالمت‌آمیز است. من مصداق خاصش را برایتان بگویم ما در تمام قرون گذشته‌ای که کربلا را بازتولید کردیم، هیچ‌گاه به ذهن هیچ‌کداممان نزده که چون آبا و اجداد اهل سنت امروزی در دولت اموی امام ما را شهید کردند، بازتولید منطق کربلا در زمان یعنی مواجهه شیعی در برابر سنی؛ یعنی ابنای عترت امام حسین در برابر ابنای عترت مثلاً اموی. این نشده، بلکه برعکس؛ یعنی حتی مجالس بازخوانی کربلای امام با مشارکت اهل سنت در جاهایی که فقط اهل سنت هستند با محوریت اهل سنت و این‌ها دارد صورت می‌گیرد.

امروز اربعین خودش یک شاهدی است؛ امروز اربعین خودش یک شاهدی است در همه نقشه‌اش. ما الان در مناسک اربعین امام حسین موکب‌دار سنی داریم؛ کسانی که از طریق کردستان عراق از مرز کردستان وارد عراق می‌شوند. من نرفتم، دوستانی که رفتند برای ما گزارش دادند که بگویند اتفاقاً فوق‌العاده است پذیرایی کردهای سنی از زائران امام حسین هم در لایه موکبداریش هم در لایه زائر بودنش. ما سنی‌های زیادی داریم که از ایران، ما از خارج ایران، ما داریم در این مناسک می‌آیند. این منسک در ذات خود انگار مثلاً خودش از مصداق‌های تاریخی به مفهوم‌های تاریخی دارد بالا می‌کشد. می‌دانی دوستان؟ یعنی ای بسا مثلاً فرض کنید مفهوم یزید زمانه این بار یک شیعه‌ای باشد، یک شیعه انگلیسی باشد نه مثلاً یک سنی تاریخی. یعنی آن سنی آمده در کاروان امام تاریخی امام حسین، شیعه ظاهری یا شیعه انگلیسی رفته در کاروان یزید. منطقی که کربلا دارد بازتولید می‌کند یک منطق مفهومی روشن شفاف هست، در عین حال یک عقلانیتی در آن هست که از دل خود این منسک هیچ‌وقت مثلاً خشونت کور در نمی‌آید؛ نفرت نسبت به ظلم در می‌آید، حتی برنامه و اقدام عملی در می‌آید اما خشونت کور در نمی‌آید.

سه تا از نظریه‌های این غربی‌ها را می‌خواهم یک تطبیق کوتاهی بدهم برای اینکه آیا می‌توانیم این بحث را با نظریه‌های نظریه‌پردازان غربی آغشته کنیم، به این معنا که آن‌ها را خرج کنیم برای تبیین آن چیزی که می‌خواهیم.

۱. دورکیم هست. امیل دورکیم یک نظریه‌ای دارد به نام «همبستگی اجتماعی». ایشان می‌گوید جامعه برای بقای خودش نیازمند بازتولید وجدان جمعی است. این وجدان جمعی را از طریق مناسک و آیین ایجاد می‌کند و این مناسک آیین سوختش جوش و خروش جمعی است. سه کلیدواژه‌ای که ایشان دارد به کار می‌برد: بازتولید وجدان جمعی از طریق مناسک و آیین با آن سوخت در واقع خروش جمعی. این هر سه در سنت اربعین هست، در پیاده‌روی اربعین هست. پیاده‌روی اربعین واقعاً برای ما یک وجدان جمعی تولید می‌کند، قالب خود این پیاده‌روی یک منسک یا سنت آیینی است و در عین حال جوش و خروشش هم که در آن هست به اندازه کافی هست. یا درباره انرژی مقدس تولید می‌کند، بین مقدس و نامقدس مرز می‌گذارد، یک حلقه همبستگی در واقع درست می‌کند حول موکب که همه آن نظریه دورکیم را در واقع می‌تواند پوشش بدهد.

۲. موریس هالووکس مفهوم حافظه جمعی را مطرح می‌کند. ایشان می‌گوید که حافظه یک امر صرفاً روان‌شناختی و درون‌فردی نیست، یک امری است که از طریق چارچوب‌های اجتماعی ساخته می‌شود. چارچوب‌های اجتماعی زمان حال معمولاً بازسازی می‌شود و اثرش همین می‌شود که ما گذشته را همیشه بر اساس نیازها و شرایط امروزی به یاد می‌آوریم. این نظریه اهمیتش از این جهت برای ما خوب است، دوستان، که بگوییم که ما چگونه این وجدان جمعی را که دورکیم دارد مطرح می‌کند، از طریق ساختار حالمان – مسائل امروزی خودمان ناظر به همین نیازهایی که آقای مطرح می‌کند – بازسازی می‌کنیم.

ما تکرار منطقه کربلا هیچ‌وقت به ما این حس را نداده که انگار یک دنده عقب داریم می‌رویم در گذشته. می‌دانیم کربلا یک اتفاقی در گذشته است، اما انگار در ذهنیت شیعه همیشه فلش حرکت از جانب گذشته به سمت حال و آینده بوده، از جانب حال به گذشته نبوده. این تفاوت نسبت‌گیری شیعی با گذشته است در مقایسه با نسبت‌گیری مثلاً سلفی‌ها با گذشته. هم سلفی هستیم، هم وهابی‌ها این‌ها سلفی هستند. سلفی به این معنا که ارجاع به گذشته داریم. تفاوت ما با آن‌ها این است که وهابی‌ها حال را دنده عقب می‌برند تو گذشته، ما برعکس ما گذشته را می‌آوریم در زمان حال. هالووکس حرفش این است می‌گوید حافظه جمعی همیشه در درون به اصطلاح این چهارچوب‌های اجتماعی حال ساخته می‌شود؛ این چهارچوب‌های اجتماعی زمانه هستند که در واقع گذشته شما را بازخوانی می‌کنند، تطبیق می‌دهند روی خودشان روی نیازهای شما، و شما نمی‌دانم به همدیگر زنجیر می‌شوید، شبکه می‌شوید، وصل می‌شوید.

کاری که کربلا الان دارد برای ما انجام می‌دهد در سنت اربعینش یک همچون چیزی است. من الان وقتی می‌روم در پیاده‌روی اربعین شرکت می‌کنم، اصلاً واقعاً یاد یزید تاریخی نمی‌افتم، دوستان؛ با ارجاع به منطقه کربلا دائماً یزید امروز تو ذهن ما می‌آید – نمی‌دانم به ذهن ما نمی‌زند که اگر بخواهیم ما جزو کاروان امام حسین بشویم باید بریم اسب بگیریم و شمشیرزنی یاد بگیریم. مبارزه یاد می‌گیریم، مبارزه ما روی اسب نیست، از جنس شمشیر نیست. می‌دانید این‌ها یعنی چهارچوب‌های زمانی امروز ما دارد آن را برای ما درست می‌کند. ببینید اتفاقی که در این سنت اربعین می‌افتد، دوستان، یک نوع هم‌افزایی روایت و مکان است. خود روایت و مکان دارد کمک می‌کند شما از نجف وقتی به سمت کربلا دارید می‌روید، آن تمام روح منطق کربلایی را دارید در جاده نجف و کربلا دائماً تطبیق می‌دهید، دائماً برای خودت فرمول مبنا، مفهوم روش، ساختار، نتیجه این‌ها را دارید در می‌آورید. زمان امروزتان در واقع می‌سازید؛ کربلا را از بن‌بست تاریخیش خارج می‌کنید و می‌آورید.

۳. آخرین نکته هم نظریه‌پرداز دیگری است به نام آنتونی گیدنز که مسئله ساخت‌یابی و عاملیت را ایشان مطرح می‌کند. بر اساس این نظریه، زائر کربلایی قربانی تقدیر نیست، قهرمان تغییر است. یعنی چه؟ دعوای سر بین جامعه‌شناسان در نسبت میان فرد و جامعه. می‌گویند جامعه فرد را می‌سازد یا فرد جامعه را می‌سازد؟ این گفتمانی‌ها این را مطرح می‌کنند، می‌گویند که کلاً آدم‌ها و مسائلشان همیشه برساخت اجتماعی هستند. مطرح می‌کند می‌گوید نه، می‌گوید که ساختارها (همین ساختارهایی که آقای هالووکس مطرح می‌کرد، یعنی قوانین، سنت‌ها و گفتمان‌ها) ساختارها هم خودشان محصول کنش انسان هستند، هم انسان‌ها دوباره می‌توانند این ساختارها را بسازند. یعنی یک نوع روابط دیالکتیکی. دعوا بین این نظریه‌پردازان در این است که نقطه عزیمت مال فرد یا جامعه است. تو سنت کربلایی نقطه و دین به صورت کلی نقطه عظیمت مال فرده؛ یعنی فرد با اراده آگاهی خودش می‌آید قانون ساختار می‌سازد. وقتی ساختارها ساخته شدن، البته دوباره روی فرد به صورت دیالکتیکی چه تأثیر متقابلی در واقع می‌سازند.

اگر این سه نظریه‌پرداز بخواهم به همدیگر ترکیب کنم، این‌جوری باید بگویم: بر اساس نظریه دورکیم، اربعین شور و همبستگی لازم را برای یک قیام در وجدان جمعی ما ایجاد می‌کند. بر اساس نظریه هالووکس، این وجدان جمعی ما در قالب یک منسکی به نام پیاده‌روی اربعین به مثابه خون در رگ‌های ساخت اجتماعی اکنون در واقع جاری می‌شود. بر اساس نظریه گیدنز، زائر در این میانه در نسبت با این ساخت منفعل محض نیست، ظاهر انتخاب دارد، آگاهی دارد و این‌ها دارد.

عرض من در این نکته این بود که منطق کربلا در پیاده‌روی اربعین قابلیت یک ساخت جدیدی دارد که این ساخت جدید در نسبت با این کانتکس اکنون زمانه اکنون می‌تواند دوباره کربلای ثانی و ثالث و راوی و این‌ها را ایجاد بکند. یعنی می‌خواهم بگویم خود این قالب – خود قالب پیاده‌روی اربعین – قالبی است که شانه‌هایش بتواند بار روح منطق کربلایی را حمل بکند. این‌جور نیست که شما روی هر قالبی، روی هر منسکی بتوانید هر باری را سوار کنید. شما مثلاً منطق کربلا را نمی‌توانید روی فرض کنید که یک منسک پارتی شبانه بارش را حمل کنی، اصلاً نمی‌کشد.

سنت اربعین سنتی است که می‌تواند بار روحی کربلا را – منطقه کربلا را – مناسب با عصر و امثال مختلف بیاورد. امیدوار هستیم که انشالله خود ما بتوانیم در این بازیگری در اربعین عضوی از بازیگران کاروان تاریخی کربلای امام حسین علیه‌السلام باشیم.

برای دانلود فایل صوتی اینجا را کلیک کنید

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha